یادداشت‌هایی (شاید) برای فردا :)

وبلاگ شخصیِ خانمِ سین

یادداشت‌هایی (شاید) برای فردا :)

وبلاگ شخصیِ خانمِ سین





چند روزه دارم اون خوابی که دیدم رو حلاجی میکنم! 

چند روزه که دل تو دلم نیست که ببینم تعبیرش همونه یا نه...

چند روزه که دارم لحظه شماری میکنم سه شنبه شب بشه برم جمکران 

برم با آقاجانم درد و دل کنم... 

برم این بغض تو گلوم رو پیش اون بازش کنم 

با اینکه قوووول داده بودم که دیگه با حوایج دنیایی و گریه و زاری نرم براش خدمت کنم. 

حالا اگرم من نرم و بگم آقا دلم بدجور از این زمونه و آدم هاش گرفته،

یعنی اون نمیدونه؟

یعنی اگر به زبون نیارم...

آقا میگه خب دیگه این خانم انگار با من کاری نداره اونو به حال خودشم رها کنم.

نه جونم. 

آقا تا اون فکرایی که ته مهای ذهن من رو هم میدونه...

اما آقا، چه کنم که گاهی منه عجولِ دل کوچیک، لبریز میشم و جز تو گوش شنوایی برای حرفام پیدا نمیکنم. 

خدارو هزار مرتبه شکر، بخاطر وجود نازنین شما 

هزاراان مرتبه شکر. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۰۰ ، ۲۳:۴۵
خانمِ سین

-نامه‌ها روز به روز کم و کمتر می‌شوند و روزی می‌رسد که دیگر کسی چیزی نمی‌نویسد.

 

[خلاصه که بیشتر مراقب این انقراض باشیم]

 

الان مثلا دلم لک زده که یه نامه‌ی طول و دراز برات بنویسم و بدونم که میخونی و این اشتیاق رو با تک تک سلول هام حس کنم‌:) 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۰۰ ، ۲۰:۳۳
خانمِ سین

یبار که داشتم حکمت های نهج البلاغه رو برای اولین بار میخوندم به حدیث زیری برخوردم که؛ 

امام علی(ع) (که جان ناقابلم به فدایش‌) می‌فرماید : اگر صبور نیستی،خویشتن را صبور جلوه ده، زیرا کمتر کسی است که خود را شبیه گروهی کند و سرانجام یکی از آنان نشود.

 

و از اونجایی که خیلییی آدم عجولی‌ام، و بخاطر همین موضوع خیلی دارم اذیت میشم 

میخوام یکم ادا آدم صبورا رو در بیارم 

بلکن کم کم خداوند بر کاسه‌ی صبر این بنده‌ی حقیر بیافزاید :')🤲🏻

 

[صبوری عزیز؟ 

بدم صبوری... 

ادا عجول هارو در نیـــار

خدا رو صد هزار مرتبه شکر که صبوری :) 🤲🏻] 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۰۰ ، ۱۷:۲۵
خانمِ سین

-دلم می‌گیرد؛

برای نهنگی که سمت چپ قفسه‌ی سینه‌ام میتپد،

نمیداند..دردش کجاست.

تنها در ساحل آرام میگیرد.

#حسنا_زرین

 

[اِی قرار دل های بی قرار، شکرت

اِی از رگ کردن به ما نزدیکتر، شکرت] 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۰۰ ، ۱۷:۲۴
خانمِ سین

آقای رئوف،

عالیجناب لبخندهای مُوَجَه،

فواره‌ی طلاییِ باغِ خدا،

حرمت و نمک سفره‌ها،

ایستگاهِ آخر قطار درماندگی،

هشتمین آنزیم گناه‌شویی،

پدرِجَدِّ تمام ما غُربا،

علی ابن‌موسا،

جناب آقای امام رضا،

تصدقتان،

شهادتتان تسلیت باد🖤

 

یادتونه تو یکی از بلاگ هام گفته بودم آدمِ حسودی نیستم اما به کسایی که طعم عشق رو چشیدن حسودیم میشه؟

حالا این مورد رو هم باید به لیست حسادتم اضافه کنم

به کسایی که دلبری از خدا رو خوب بلدن، به شــدت حسودیم میشه :')

مثل این متن که چه دلبری‌ای از آقا کرده.... 

چقدر بعضی‌ها آداب دلبری کردن رو بلدن! 

ما که فقط بلدیم شلم شولوایی یه چیزایی تو دلمون بگیم و چهار تا قطره اشک بریزیم 😔

آه از درمانگیه این زبون وقتایی که تو دل آدم غوغاست... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۰۰ ، ۱۲:۳۹
خانمِ سین